بوي پيراهن يوسف
...فرشتگان بال در بال پرواز می کردندو فرود می آمدند آنچنانکه آسمان را به تمامی می پوشاندند آنشب درخانه علی بوی بهشت به مشام می رسید و بچه های فاطمه خدایا چه حالی داشتند.....و فاطمه با علی سخن می گفت:
علی جان!جداشدن از تو برایم سخت است به خدا می سپارم شمارا و از او می خواهم که سختی های این دنیا را برشما آسان کندو... مرا شبانه غسل بده-ازروی پیراهن – برمن شبانه نماز بگذار و مرا شبانه و مخفیانه دفن کن و مدفنم را مخفی بدار مبادا مردمی که برمن ستم کرده اند بخصوص آندو بر جنازه و نماز و دفنم حاضر شوند و از مکان دفنم آگاهی بیابندو...علیک السلام یا قابض الارواح....
و اینگونه کل عقل و کل علم و کل اخلاق و تمام انسانیت از میان مسلمانان به ملکوت اعلی سفرکرد فاطمه یقینا روح عالم هستی و ملکوت است . او آزرده رفت فاطمه اسوه ای است که از خاک تا افلاک سفرکرد یا فاطمه: ای منتهای دلتنگی شیعیان چقدر غریب و دلتنگ رفته ای تو هماره راز شگفت دلتنگی مارا بر دوش کشیده ای آنروزها که علی در کوچه های مدینه تنها بود و ... آنروز که از آسمان سنگ کینه و حسادت می بارید و غربت و غم بر دوش همسرت فرود می آمد
تو در کنار امام ماندی تا از علی دفاع کنی و چه زود حکایت دلتنگی های تو به فصل آخررسید فصلی که در نسیم نیایش و دعا و مراوده با فرشته وحی بود و قدمهای تو را در شهر مدینه غریبانه در خویش پیچید . تو راز شگفت لحظه های صداقت و پاکی در تاریخ زلال شیعه هستی راز بزرگ و شگفت زیستن و حمایت سترک از ارزشها را به ما آموختی . یا فاطمه در این عالم به نگاهت و در آن عالم به شفاعتت محتاجیم حالا دیگر با طعم غمهایت ای مادر شهیدان سلامت میدهیم دستهای خالی ما و دامان پرمهر تو...
شهدا را یاد کنیم تا بعد التماس دعا
وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شدهاند ، مرده مپندار ، بلكه زندهاند كه نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند .
﴿آلعمران، 169﴾
الــــهی : حالا که دلـم با همه وجود با توست و غرق در شادمانی حضـورت می باشم به حرمت شهیدان گلگون کفن و به واسطه پاکی و اخلاص رزمندگان اسلام ، مرا از صف حزب الهی های ولایتمدار جدا مکن . تو میدانی که من با این جماعت سرخوشم و در آسمان بلند آرمانهای مقدس آنان به آنچه که رضای تو در آنست رسیده ام ...
با ولی فقیه باشید با او بودن باب نجات ماست ، جلوتر و یا عقب ماندن در عصر حاضر ظلمات است از ولایت فقیه حمایت و اطاعت کنید تا رستگار شوید و چون حضرت ابوالفضل (ع) به فرمان امام زمان خویش باشید و تا آخر وفادار بمانید همانا وفاداری و جوانمردی لازم و ملزوم همدیگرند و برای انسان خصلتی بهشتی است .
" فرازهایی از دست نوشته های سردار شهید یوسف رضا ابوالفتحی "
در اولین روز فروردین سال 1334 در روستای عسگرآباد نهاوند از توابع استان شهیدپرور همدان دیده به جهان گشود پدرش با توسل به حضرت امام رضا (ع) نامش را یوسف رضا برگزید.
وی تحصیلات ابتدایی را در روستای شعبان نهاوند گذراند و پس از آن به شهر تهران مهاجرت نمود با کمک یکی از اقوام پدر در تهران ساکن و مشغول به کار گردید و بدلیل اشتغال در روزها مجبور شد تحصیلات متوسطه را در مدارس شبانه به اتمام برساند این مهم پس از پیروزی انقلاب اسلامی با گذراندن دوره های مختلف مدیریت و فرماندهی در رشته علوم انتظامی و نظامی و مدیریت تکمیل گردید و موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته های مربوطه شد. در همان اوایل اقامتش در تهران خداوند آدمهای متعهد و مؤمنی را سر راهش قرار داد که او را با مرحوم آیت ا... موسوی همدانی ( نماینده فقید ولی فقیه و امام جمعه همدان ) آشنا کردند ایشان در آن زمان امام جماعت مسجد فرشته تهران بودند.
سردار شهید مدتها در جلسات مذهبی آقای موسوی همدانی شرکت می کردند و علاقه بسیار زیادی به ایشان داشتند این علاقه و دلبستگی تا زمان شهادتش بقوت خود باقی بود در واقع زیربنای تفکر مذهبی و دینی و ولایی سردار شهید توسط این روحانی وارسته و عارف بنا گذاشته شد و در طول دوره آشنایی تقویت گردید و نهادینه شد. سردار شهید بارها به این موضوع اشاره داشته اند که وفاداری و اعتقاد راسخ او به نظام مقدس جمهوری اسلامی ریشه در ارتباط وی با آقای موسوی همدانی داشته است.
شهید ابوالفتحی در جریان پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی (ره) همراه مردم و با هدایت روحانیت منطقه شمیرانات تهران نقش فعال داشت و در بدو پیروزی انقلاب اسلامی ، زندگی شخصی را رها کرد و بعنوان پاسدار در کمیته انقلاب اسلامی فعالیتش را در مساجد شمال تهران از جمله مسجد فرشته – همت و محمدیه آغاز کرد .با تمام توان مشغول دفاع و پاسداری از انقلاب اسلامی گردید تعهد و علاقه او به نظام ، شایستگی و شجاعت و مدیریت او در اداره امور محوله باعث گردید که مسئولیتهای بیشتری را بر دوش او قرار بدهند.
شرایط کشور حساس بود مردم در ابتدای راهی دشوار قرار گرفته بودند و انــــقلاب از همه طــــــرف تهدید می شد و در چنین شرایطی دفاع و پاسداری از نظام اسلامی کار ساده ای نبود در این برهه از زمان بحث کشته شدن در راه پاسداری از دستاوردهای انقلاب اسلامی یک احتمال نبود واقعیتی حتمی و قطعی بود و پذیرفتن مسئولیت بیشتر یعنی به خطر نزدیک شدن ؛ لذا سردار شهید با علم به این خطرات تمام قد و با آگاهی به میدان آمد و تا پایان زندگی پر افتخارش در خدمت نظام بود .
فـرماندهی عملیات کمیته سعدآباد ، فــرماندهی عملیات کـــل کمیته مرکــــــزی ، فــــرماندهی مـبارزه بــا مواد مخدر ، فرماندهی کمیته انقلاب اسلامی استان فارس ، فرماندهی یگان دریایی ، فرماندهی نیروهای انتظامی در استانهای سمنان ، فارس ، تهران بزرگ ، معاونت جنگ در کمیته انقلاب اسلامی و فرماندهی قرارگاه مرکزی محمد رسول ا... در شرق کشور و ... را در طول مدت 22 سال مجاهدت برای اعتلای نظام اسلامی ، بر عهده داشت. اخلاص و ساده زیستی از حصوصیات بازر آن سردار رشید اسلام بود او چون نسیم در بهاران تازه و شاداب و دلنشین بود حضورش در میدان جنگ با دشمنان نظام اسلامی زندگی بخش بود روحیه داشت و روحیه میداد. شجاع بود و شجاعانه می جنگید وقتی که می آمد گویی قدرت معنوی هم همراهش چون نسیم می آمد محبوب مردم و حزب الهی ها بود و خار در چشم دشمنان نظام ؛ انصافاً چون کوه استوار و مقاوم بود بدون ترس و هراس از دشمن با صلابت و با وقار بود بارها طعم جراحت را در راه پرخطر پاسداری از نظام اسلامی چشید. جانباز شدن او را از ادامه مجاهدتهای آشکار و پنهان باز نداشت او چون سرو راست قامت ایستاد و هیچگاه احساس ضعف و ناتوانی نکرد.
سردار شهید از فرماندهان ولایتمدار بود و به این مهم اعتقاد راسخ داشت و افتخار می کرد به همین دلیل جریانهای فاسد و وابسته به دشمنان نظام و ضد ولایت که در آن زمان متاسفانه بخشهایی از مناصب دولتی را غصب کرده بودند بشدت با او مخالفت می کردند و پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری اصلاح طلبان بالاخره موفق شدند او را از سمت فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ جابجا کنند این برهه از تاریخ انقلاب برای فداییان رهبر بسیار تلخ بود اما پایان راه نبود چرا که رهبر عزیز انقلاب کلید رمز پیروزی را به روشنی بیان کردند :
" آینده از آن حزب الهی ها است "
و از آنجا که سردار شهید مقلد بی چون و چرای رهبرش بود در آن زمان سکوت اختیار کرد و نا گفته هایی را با خود به جمع شهدا برد و مظلومانه در سنگری دیگر به مجاهداتش ادامه داد برای او حفظ نظام اصل و فرمان رهبر برایش واجب عینی بود او سرداری نبود که با اخم و ضدیت دنیاپرستان از صحنه بگریزد ؛ آمده بود که بماند و با فیض زیبای شهادت از این دنیا برود.
حاصل مجاهدتهای آن سردار بی ادعا و جانباز ، تربیت هزاران فدایی رهبر عزیز بود در کارنامه درخشانش هزاران عملیات در شهر تهران و جاجای میهن اسلامی ثبت و ضبط است و بعنوان اسناد افتخار در دفاع مقدس بیادگار مانده است او در خطرناکترین مأموریت ها شخصاًشرکت میکرد و چنین بود که درس فداکاری و جانبازی را عملاً به نیروهایش نشان میداد نامش که می آمد با خود امنیت و اطمینان می آورد و این ممکن نبود الا به ایمان و اخلاصی که در وجودش خداوند قرار داده بود گرچه سیمای مجاهدتهای 22 ساله سردار شهید پر از فداکاری ، عشق و ایثار است لاکن در این نوشتار کوتاه ، سعی کرده ایم روایتی بسیار مختصر را بیان کنیم او توانست وجب به وجب خاک گلگون این سرزمین الهی را به عطر خویش مزین نماید و با قلبی مالامال از عشق به خوبیهای این نظام مقدس بالاخره در غروب روز یازدهم اسفندماه هزار و سیصد و هفتاد و هشت در تعقیب اشرار و آدم ربایان در شرق استان فارس بهمراه چهارتن از یارانش به شهادت برسد ؛ و پس از سالها مجاهدت و ایثار و فداکاری سرانجام به برادر شهیدش و خیل عظیم شهدای دفاع مقدس بپیوندد.
آن مجاهد فی سبیل ا... انصافاً در سراچه ترکیب نمی گنجید و در قفس تن و تنگنای خاک آرام نداشت در جوار دوست و قرب رفیق اعلی آرمید و در حریم وصل مأوی گرفت .
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
با سلام به ارواح پاک و مطهر شهدای اسلام از کربلای حسین تا کربلای ایران و با سلام به رهبرم که عاشق و مقلد او هستم اگر خدا قسمت کند توفیق حضوردر عملیات دیگری را خواهم داشت . در این ایام احساس می کنم که بیشتر به خداوند متعال نزدیک شده ام. این نزدیکی مراسبک کرده و دنیا را در نظرم بسیارکوچک می نمایاند. اکنون که این یاداشت را بعنوان وصیتنامه می نویسم به جنگ و به سرنوشت جنگ می اندیشم. به امام و مسئله تقلید از امام فکر می کنم ایشان فرموده اند: شما اگر شهید شویدپیروزید و اگر از دشمنان اسلام هم بکشید باز هم پیروزیدو حق با شماست پس چه باک تکلیف ما چه بخوبی معلوم شده به همین منظور پدرم-مادرم-برادرانم و خواهرانم من جهاد را انتخاب کرده ام و وارستگی ام را در همین انتخاب یافته ام یقین دارم که در این راه شهید میشوم و برای روز وصل لحظه شماری می کنم . از همه لبیک گویان خمینی کبیر می خواهم که تا آخرین نفس هایشان برای این انقلاب پرشکوه و عزیز دفاع کنند سعی کنید همه فدای اسلام شوید عملکرد دنیاپرستان –منافقین – ریاکاران و چاپلوسان تاثیری در دفاع شما از امام و انقلاب نگذارد و به امت حزب الله سفارش میکنم که حسین زمان را تنها نگذارید . نگذارید تاریخ دوباره تکرارشود نگذارید علی (ع) دوباره تنها بماند.
در تشییع پیکرم اگر به دستتان رسید کاری کنید که تقویت رزمندگان اسلام بشود. من حالا درجمع رزمندگان اسلام بسیار شاد و خوشبختم نمیدانم شاید فردا درجمع شهدا شادمان تر باشم از اینکه آماده رفتن هستم متاثر نیستم ما که اینگونه سبکبار می رویم خوشحالیم...
والسلام
جبهه جنوب 25 دیماه 1365
غلامرضاابوالفتحی

... یا حسین از وقتی که ترا شناختم اگر در غم بوده ام اگر در شادی.تو آرزوی دل من بوده ای و در سوید ای دلم سودای تو بود.در میان قومی که بوده ام و گفته ام و شنیده ام غیر سخن تو در میان نبوده و اگر حالا توانسته ام در کربلای شلمچه پیش تو آیم .تو مرا خوانده ای و من لبیک گوی تو هستم.یا حسین محتاج برق مهر تو و اهل بیت توام....فرازی از یادداشت های شهید غلامرضا ابوالفتحی
شوق حضور در عملیات های رزمندگان اسلام خاطرش را بر می انگیخت.با جذبه و دل و جرأت بود و توانسته بود در عمل نفس خویش را مهار کند و خود را شایسته نام یک بسیجی واقعی سازد.او آزاده بود و این مایه آزادگی و بی نیازی در نزدش مبنای اخلاقی داشت.وارستگی و بی نیازی نه فقط از انسانها بلکه حتی بی نیازی از خویش تا آنجا که آزاد و بی نیاز از مرزهای خاکی و هر چه در این دنیا بود...حدیث حب وطن وشهر او را به میادین رزم نکشانده بود.از دنیای فتنه جویان بیزار بود.او لبیک گوی حسین بود.بارها گفته بود دعا کنید حسینی کشته شوم.... آتش جنگ هر روز بیش از گذشته بود و رفیقان میرفتند...نوبت به نوبت گویا وقت وداع یاران رسیده بود .فرصت نمیشد با هم خداحافظی کنیم.همه نگران یکدیگر بودند.چشمانم را به درستی باز کردم تا دوباره او را نگاه کنم.موی سرش را خیلی کوتاه کرده.صورت خاک آلودش را یکبار دیگر به خوبی نگاه کردم.لبخند شیرینی بر لبانش ظاهر شد.و دستهای حنایی رنگش را به طرفم دراز کرد.برای آخرین بار همدیگر را به آغوش کشیدیم.و به صد حسرت او را بوسیدم و بویدم.وقتی از هم جدا شدیم به گامهای استوارش خیره شدم.هرگز پشت سر را نگاه نکرد.کسی چه میداند شاید در چشمان او هم اشک حلقه زده بود...نمی توان گفت کربلای شلمچه چون عاشورا در کربلا بود.اما میتوانم ادعا کنم همه رزمندگان در کربلای پنج حسینی و کربلایی بودند.
شهید غلامرضا ابوالفتحی در صبح روز سی ام دی ماه1365 در مصاف با لشگر کفرعروج خونین خویش را آغاز کرد.یاد و نامش گرامیباد و راهش پر رهرو...
۰۰۰التماس دعا...
... ای دختر علی و ای زینب فاطمه! نمی دانم دل باران گرفته ات را چه شبنمی مداوا خواهد کرد و کدام زائر برای غربت تو و بچه های خسته و مظلوم کاروان حسین گریه خواهد کرد. ای بارانی ترین آسمان می فهمم حال پرستوهایت را... و می فهمم حرمت چشمان گریانت را...
در فصل عزاداری برادر تو حالا دیگر با طعم گریه های شما گریه می کنیم و از گریستن لذت می بریم. یا زینب می شود ترا در آینه هر ستاره دید در بیکران دشت کربلا در بیکران نینوا چه جای مهتاب! که حتی شعاع فانوسی درآن سیاهی جاوید کورسو نزد بجز قدمهای تو و یاران حسین که لبیک گفته بودند. و حالا عاشقان حسینی و یارانش با یاد و توسل به شما برسرو سینه می زنند گویا همین حالا در کنار تو ای دنیای صبر و آزادگی می سوزند .
ما سیه پوشان حسین یقین داریم که آنان همچون مسیح هودج نشین افلاک شده اند . در کربلا برای حسین و یارانش مرگ به شهادت و عروج تبدیل گردید.
وحالاباگذشت قرنها و سالهای متمادی عاشقان حسین به سوگ می نشینند. در سوگ پرچمدار آزادگی و با انبوه ملائک با زینب عزاداری می کنند. یا زینب عفت از تو نشأت می گیرد حیا وام دار توست. تقوی آنست که تو داشتی نماز آن بود که در شب شام غریبان نشسته خواندی . کسی چه می داند پس از نماز به چه چیزی فکر می کردی شاید دوباره به یاد مادرت فاطمه افتادی و آن درودیوار که ناله ات را به آسمان بلند کردو....صلی الله غلیک یا ابا عبدا...الحسین
در محافل عزاداری بیادشهیدان باشیم. تا بعد ...التماس دعا
Design By : Night Melody


