|
دارم آماده میشم برای فردا . فقط خدا کنه دیر نرسم دوباره . منتظرم باش . کلی حرف دارم برات.از همه اتفاقاتی که برام افتاده امروز و دیروز .و تورو همیشه درکنارم میدیدم. خوشحالم که همیشه با منی. ولی فردا حرفای دیگه ای دارم برات. پس به امید دیدار تا فردا + نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 1:40 توسط سفیر |
چیزی به شب یلدا نمونده . طولانی ترین شب سال . ۸ ساله که یلدای من سفر کرده . من سالهای ساله که دیگه یلدا ندارم. توی این ۸ سال من به تعداد ماههایی که نبودی توی شبای یلدا شمع روشن کردم یا اینکه اگه آسمون صاف باشه میرم و به ستاره ها نگاه میکنم تاکه شاید تورو توی قلب اون ستاره که مال خودمه ببینم. یلدای من تو بودی. باز هم شب یلدای دیگه ای از راه میرسه ولی بازم من میمونم و من . ویه شب طولانی و به ظاهر قشنگ اما بدون تو چطور این شب طولانیرو سرکنم . + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 2:6 توسط سفیر |
اینجا با همه ی عالم فرق می کنه! + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 18:43 توسط سفیر |
زنده نگه داشتن یاد شهدا کمتر از شهادت نیست.(مقام معظم رهبری) + نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 18:36 توسط سفیر |
چه انتظار عجيبي !!!! تو بين منتظرانت هم عزيز من چه غريبي!! عجيب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!! چه بيخيال نشستيم نه کوششي نه وفايي فقط نشسته و گفتيم خدا کند که بيايي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 2:45 توسط سفیر |
هروقت اومدم دیدنت کلی گل برات آوردم ولی قبل از اومدن من تو غرق گل شدی . همیشه غرق گلی . همیشه...... + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 19:35 توسط سفیر |
دسته گلای بی زبون گم شده های بی نشون یه ریزه خاکسترشون دو حلقه انگشترشون یه تیکه استخون سرد یه شاخه گل یه بال و پر یه دکمه پیراهنوشون یه ذره خاک تنشون تابوتای یه اندازه تو هرکدوم یه سربازه باده که شیون میزنه ابره که بدتر میزنه تابوتا خیس آب میشن دسته گلا خراب میشن می پیچه تو شهر و دهات عطر سلام وصلوات آی مادرا ی مهربون بچه هاتون بچه هاتون....... دسته گلایی که دادین به جبهه ها فرستادین حالا با تابوت اومدن با بوی باروت اومدن سرندران پا ندارن شوق تماشا ندارن مادرا از خدا میخوام با گریه و دعا میخوام تابوتاشونو باز کنن بچه هاشونو ناز کنن اما بویی عجیب میاد بو کنی بوی سیب میاد میگن کسی که پا بشه راهی جبهه ها بشه سر به بیابون بزاره تو عاشقی جون بزاره اونجا که آفتاب بشینه باغ گل سیب میبینه امشب بازم بیا به خوابم و لطف کن منو ببر به اون باغ سیب. من ازون سیبا نخوردم خیلی دلم خواسته.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 16:37 توسط سفیر |
یه پلاک سوراخ شده . یه نشونه قشنگ ولی عجیب . مال کیه؟ یه نشونه از یه کبوتر بی نشون وای خدا چرا سوراخ شده؟ انگار یه قطره خونم روش پاشیده . یه مادر دلسوخته میگه میدونه این چیه؟ گفتم چیه؟ گفت تنها یادگار از پسرم . گفت برام یه دنیا میرزه باید نگرش دارم . برای من قشگترین یادگاریه . تنها دلخوشیم همینه . دلخوشی من چیه؟ خودت میدونی (اینکه هرروز برم تو کمد و لباساتو بو کنم ) دلخوشی من عطرته که هنوزم روی لباسات مونده من اونو همیشه حس میکنم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 16:20 توسط سفیر |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 16:1 توسط سفیر |
کاش می شد برای دلای شکسته کاری کرد. میشد اونارو شاد کرد. کاش میتونستم. خدایا خودت کمکم کن . کاری کن دلم دریا بشه و اونقدر محبت توش جا بگیره که بتونم به همه خوبی کنم. بتونم همرو ببخشم . بتونم دست همرو بگیرم با کمک خودت. اونقدر بهم صبر بده تا بتونم صبرو به همه یاد بدم. خدایا فقط تو منو میفهمی و از بغضهای کهنه من خبر داری. پس خودتم به دادم برس. خدایا دستمو بگیر........ + نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 2:47 توسط سفیر |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386 1:54 توسط سفیر |
امام صادق عليه السلام فرمودند: + نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386 22:49 توسط سفیر |
امروز نشستم و عکساتو نگاه کردم . عکسایی که با هم گرفتیم عکسایی که خودت تکی بودی هی نگاه کردم و نگاه کردم رسیدم به اونی که دستت توی دستم بود مال چند سال پیش خیلی بچه بودم دستم تو دستای پرتوانت گم شده بود . وای خدا بازم قلبم گرفت بازم یاد گرمی دستات افتادم و یاد عطرت افتادم بازم قلبم گرفت و چشام بارونی شد . تو نگاهای مهربون خیلی گشتم و گشتم تاشاید نگاهی حتی شبیه نگاه تو پیدا کنم اما هرچی گشتم نگاه هیچ کس حتی شبیه نگاه تو هم نبود هیچ کس حتی شبیه تو هم نبود. هیچ کس مثل تو نیست و تو حتی شبیه هیچ کس نیستی. + نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386 1:13 توسط سفیر |
|
| ||||||