|
باز دلم برات پرپر میزنه. دلم خیلی برات تنگه. چند روزه خیلی دلم گرفته. این روزا واقعا تنها شدم. باز رفتم سراغ لباسات. این بار کفشاتم آوردم بیرون . همرو بو کردم. میخواستم بوی عطرتو بازم حس کنم. دوباره بعض همیشگی اومد سراغم. دیگه امونم نداد. باور کن هر لحظه هر ثانیه بیادتم . هرگز فراموشت نمیکنم. فردا میخوام برم سفر. میخوام یه مدت دور باشم از همه چی دور باشم. قبل از رفتم میام خدافظی........ولی کاش..........کاش تو هم با من میومدی..دلم گرفته........دلم خونه...........میدونم که میدونی تو دلم چی میگذره.بیا دیدنم ...........بیا حال و روزمو ببین.....ببخش نمیخوام ناراحتت کنم ولی جزتو کی میتونه منو بفهمه؟ فقط تویی که دردای منو میفهمی. آخه تو با همه فرق داری.بیا و ببین کمرم خم شده ولی...........ولی سعی میکنم صاف نگهش دارم . دارم میشکنم اما ........اما هنوز کاملا نشکستم . کمکم کن دستمو بگیر ........تورو خدا . تووربه آقا مون یوسف زهرا. بیا کمکم .به خدا خیلی تنها شدم..........نزار تو تنهاییهای کهنه و پر از رنجم بپوسم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 19:1 توسط سفیر |
آقای بزرگوار! نگاه مهربان و کریمانه و زیرورو کننده شماست که شرم و حیا را درما زنده نگاه خواهد داشت ونخواهد گذاشت آن گونه عمل کنیم که هنگام تشرف به محضر شما یا حضور در هنگامه هول انگیز قیامت ......سرافکنده وروسیاه باشیم. یا صاحب الزمان.....دعایمان کنید تا زینت شما باشیم و نه مایه شرمساریتان.از خدا بخواهید حتی برای لحظه ای مارا از یاد شما و دعا برای تعجیل فرج و رفع هم وغم و اندوه شما غافل نسازد و میان ما و ظهور خجسته شما با مرگ ما فاصله نیندازد. + نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 0:23 توسط سفیر |
امروز شیطانو دیدم که بساطشو پهن کرده بود. بساط دروغ-بساط خیانت- بساط تهمت- بساط زشتی ها- بساط دورویی ........هر چی زشتی بود پهن کرده بود و میفروخت . خیلی ها دورش حلقه زده بودندو ازش میخریدند. ........ خدایا به بزرگیت به رحمتت به عظمتت قسمت میدم .......اگه گناهی داره منو به تباهی می کشونه اگه داره منو از تو دور میکنه اگه راهی به سراغم اومده که داره منو به تباهی می کشونه اونو از من دور کن. کاری کن که اگر هم الان اومده سراغم قبل از تباهی من بره. خدایا اگه خوابم بیدارم کن. تو میتونی ای خدا. خدایا میخوام توی جوونی با کمک رحمت بی نهایت تو پاک بشم. خدایا کمک کن. تنها پناهم تویی. اگه توی جاده گمراهی قدم گذاشتم مسیر زندیگمو تغییر بده. خدایا شر شیطانو از سرم کم کن. معبود من به داد بنده روسیاهت برس. خدایا اگه هیچ کاری برای رضای تو نکردم یه وظیفه خودمو همیشه انجام دادم و اون نمازم بوده که خودت میدونی هیچ وقت ترکش نکردم. میدونم هیچ وقت درست نخوندمش اونطور که گفتی . ولی اینو بدون هیچ وقت نمیخوام و نخواستم و نخواهم خواست که آلوده باشم. غبار آلودگیرو از قلبم پاک کن. خدایا دستمو بگیر...........خدایا بنده حقیرتو تنها نزار + نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386 18:58 توسط سفیر |
قطره دلش دریا میخواست. خیلی وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا میگفت: از قطره تا دریا راهیست طولانی. راهی از رنج و عشق و صبوری. هر قطره را لیاقت دریا نیست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ایستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چیزی از رنج و عشق و صبوری آموخت. تا روزی كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دریا شدن. خدا قطره را به دریا رساند. + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 20:41 توسط سفیر |
تشنهام، اي آسمان عشق، بارانت کجاست؟ دست من در جستجو پژمرد، دامانت کجاست؟ هر چه ميبينم فقط ديوارهاي سنگي است کاش ميگفتي به من شهر شهيدانت کجاست؟ شاخهها بر بستري از برگهاشان خفتهاند آه اي فصل پريشان ! ساز توفانت کجاست؟ شور سرگردانيام را با نگاهت تازه کن در سکون خود نميگنجم، بيابانت کجاست؟ سهم من تنها سکوت عافيت پروردهاست دوست دارم نالهاي باشم، نيستانت کجاست؟ اکنون در کویر تنهایی دلم که در عمق تشنه است به دنبال قطره آبی میگردم ......آب حیات.و میدانم که این کویر درعمق خویش تشنه است. اما سراچه دل تو در عمقش تشنه نبود تو به آن آب حیات رسیدی و ما هنوز راه بس دشواری در پیش رو داریم. تنهاییم را باد یاد تو و عرق های پیشانیت پر میکنم. تو لایق ترین بودی برق شمشیر پر صلابتت بد خواهان را کور میکرد.و اشک شوق از چشم مظلومین جاری میساخت. نام تو که می آمد یعنی امنیت می آمد...کجا در کشور بود که تو نباشی.؟ تا آخر ایستادی و راست قامت سربلند و مصمم رفتی.......اما کاش........کاش من را هم میبردی ..خود میدانی بی تو در این سالها چه نصیبم شد؟؟....... حالا دیگر با خیالت زندگی میکنم. در رویاهایم به دستهای سبزت می اندیشم . افق اندیشه ام تا بی کرانها به دنبالت می آید . کجایی ای همه دوستی. کجایی ای بهترین تکیه گاه؟آنگاه که غبار خستگی و تنهایی و بی کسی بر چهره ام مینشیند به یاد تو چشمها را باز میکنم کجایی ای نور مهر که چشمان فرو افتاده را باز گشایی؟ کجایی ای بلا جوی عاشق ؟ تو که زخم شمشیرت بر سینه خصم تا ابد التیام پیدا نمیکند. چشمان نجیب و فرو افتاده را بازگشا و یکبار دیگر فرمان عشقبازی را صادر کن. اما شب است و توفان و طوفان وین بالهای خونین..............(لحظه پروازت فرا رسیده است)
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 21:7 توسط سفیر |
یاد و خاطره شهدای آن سالهارا گرامی می داریم. + نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386 20:19 توسط سفیر |
بار خدایا! یعقوب چهل سال در فراق فرزند گریست تا چشمانش سفید شد.اما سرانجام با دیدن جمال دل آرای یوسف بیناییش را باز یافت. خداوندا!نه معرفت یعقوب را داریم و نه محبت او را. به غفلت ما منگر!به آبروی مادرش حضرت زهرا (ع) یوسف زندانی او را از زندان غیبت خلاص عنایت فرما....... فردا میام دیدنت بازم با شاخه های نرگس . دلم داره برات پر پر میزنه. خیلی دلتنگتم. خیلی وقته انتظار پا گذاشته رو دلم . آره این حرف دل منه. شاید خیلی دلم سیاهه و پر از گناه. اما هنوزم سایه عشق توی دلم هست. تورو خدا یه کاری واسم کن. تو میتونی تو به اونا نزدیکتری خیلی نزدیکتر . یه وساطت . یه وساطت تو خیلی چیزارو عوض میکنه.به حق یوسف زهرا .......یه کاری واسم کن. کاری کن بهت نزدیکتر شم . میخوام سیاهی از دلم پاک شه. میخوام کمک کنی دلم صاف شه . کمکم کن........... + نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386 20:20 توسط سفیر |
خدایا امشب شب خوبی برای من نیست. خودت میدونی خیلی دلم خیلی گرفته. میدونی دلم خیلی لبریز شده از غمهای بغض آلود. این غمها سالهاست با منه ولی یه غم دیگه روی همه اونا اضافه شده. خدای من! تنهاپناهم تویی وبس. از دست این غم به خودت پناه میرم. خدایا!چرا وقتی دو تادل انقدر به هم نزدیکند باید بینشون این همه فاصله باشه؟ دلا هیچ فاصله ای از هم ندارند ولی........... یه فاصله دیگه اونارو از هم جدا میکنه. فاصله ای که برای برداشتنش فقط باید به خودت پناه برد. نمیدونم حکمت این غم و این فاصله ها چیه؟ خدایا بازم داری امتحانم میکنی؟ به خدا خیلی قلبم شکسته . خدایا دستم به هیچ جا بند نیست. حرف دلمو فقط تو میدونی وبس. منو نا امید نکن. خودت مرهم هر دردی. خودت یه مرهم برای این زخم تازه پیدا کن. اگه این زخم کهنه بشه درمونش خیلی سختتره. امشب بازم قلبم درد میکنه . نفسام خیلی سخت بالا میان. اما این حرفا توی دلم مونده بود . نمیتونستم اونارو ننویسم. از فاصله های سیاه خسته شدم. کاش میشد.........کاش میشد برم یه جایی که هیچ کس نشونی ازم نداشته باشه. امشب توی دلهره و نگرانی و فاصله ها دارم پرسه میزنم. خدای بزرگم! خدای رحیمم + نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386 0:45 توسط سفیر |
شهید اولین کسی است که وارد بهشت میشود.(پیامبر اکرم ص)
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 11:34 توسط سفیر |
عمری در انتظار نشستم نیامدی دل را به روی غیر تو بستم نیامدی دل را برای آمدنت مهربان من روزی هزار بار شکستم نیامدی امروز هم که با همه ی بی قراریم عاشق تر از همیشه ات هستم نیامدی گفتند سبزپوش تو از کعبه می رسد هر جمعه رو به قبله نشستم نیامدی + نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386 1:57 توسط سفیر |
بار الها! رحم کن زمین خوردنم را هنگام مرگ و فراق دوستان و تنهاییم را هنگام هنگام جای گرفتن در قبر........و غربتم را در روز قیامت..........و نیازم را در آن هنگام که برای حسابرسی در پیشگاهت قرار میگیرم. + نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386 0:25 توسط سفیر |
|
| ||||||