|
یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه مهربونی می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته ی یاس من می مونه یادگاری هرروزغروب عطر یاس توکوچه هامی پیچید میون کوچه باغا بوی خدا می پیچید اونایی که نداشتن از خوبی ها نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه ها شو شکستن آدمای نا سپاس یاس جوون برگ اون تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار یه باغبون دیگه شبونه یاس و برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه ای کاشت هزارسال کوچه ها پرمی شه ازعطریاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس هزارسال کوچه ها پرمی شه ازعطریاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس + نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 2:13 توسط سفیر |
خدایا تو خود میدانی که هر وقت دلگیر بودم و دل شکسته سرم را بر روی شانه های تو گذاشتم و تا آنجا که توانستم گریستم. مرا ببخش که تنها در هنگام پریشانی و درماندگی به سمت تو آمدم و دست نیاز به سمتت دراز کردم در حالی که میتوانستم در هنگام شادیها و خوشیهایم نماز شکر به جا آورم ولی.....ولی این کار را نکردم و تو را فراموش کردم.وای بر من.... وای بر من .....که انقدر ناسپاس بودم. ولی تو باز مرا به حال خویش وا مگذاشتی و رهایم نکردی. همیشه در اوج ناکامیها و رنجها راه را نشانم دادی ولی من.....باز هم این را نفهمیدم. مرا ببخش ! که هزاران بار خود را تنها دیدم و تنها خواندم در حالی که همیشه با من بودی و من هرگز این را نفهمیدم. تو هیچ گاه مرا تنها نگذاشتی . افسوس که این را هرگز نفهمیدم . خداوندا......بنده حقیر و روسیاهت را ببخش. من تمام امیدم به مهر و بخشش توست . پروردگارا......شرمنده و شرمسارم از گناهانم . نمیدانم باز چگونه از تو بخواهم یاریم کنی با این همه بار گناه. اما تو آنقدر مهربان و بخشنده ای که میدانم باز هم یاریم میکنی. با شرمساری بسیار از تو میخواهم باز هم مرا یاری کنی و از راهی که مرا به سمت گناه میکشاند دورم کنی . خدایا چیزی ندارم بگویم جز اینکه شرمنده ام و روسیاه + نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 1:16 توسط سفیر |
سلام..... امشب خیلی خوشحالم چون امروز اولین کسی که برات گل آورد خودم بودم. خداروشکر این سعادت امروز نصیب خودم شد. چقدر وقتی گلارو بهت رسوندم احساس آرامش کردم. چقدر دلتنگت بودم. یه هفته همش لحظه شماری میکردم تا بتونم بیام ببینمت کنارت بشینم حرفامو بزنم و آروم شم. چقدرم مهمون داشتی . انگار خیلیا باهات حرف داشتند. اما خودت خوب میدونی حرف دل من چیه؟ امروز سوم خرداده سالروز آزادی خرمشهر . خیلی از ما اون روزا نبودیم وشاید حتی نتونیم اون روزا رو درک کنیم اما ای جوونیایی که الان خیلی راحت دارید زندگی میکنید و در س میخونید اینو بدونید اگه جوونای اون روزا نبودن و نمیجنگیدن هیچ وقت ما این آرامشو نداشتیم . این همه آسایش... این همه راحتی فقط با فداکاریهای اونا به وجود اومده . پس بیایید هیچ وقت شهدارو فراوش نکنید. به خدا قسم ما خیلی مدیون شهداهستیم . هر کاری هم انجام بدیم بازم نمیتونیم کارهایی که شهدا کردند جبران کنیم. این حرفارو با زبون ساده گفتم تا همه راحت بفهمند. راه شهدارو ادامه بدید...... + نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 19:20 توسط سفیر |
|
| ||||||